تولد 3 سالگی
عزیزم امسال خیلی آقا بودی... خیلی خوش گذشت تولد امسالت...هم به خودمون و هم مهمونامون... بابایی بهت سفارش کرده بود که به حرف مامانی خوب گوش کن و... عصری بعد از رفتن مهمونا بهم میگی مامان من حرفتو خوب گوش کردم؟!! وای عسلم.. کلی بوست کردمت و کفتم عالی بودی...معلومه که گوش کردی گلم. به قول یکی از دوستامون نمره ات بیست بود.
ماه من...گل من تولدت مبارک.
شب قبل با اینکه خیلی خسته بودی ولی پا به پامون موندی و تو تزئین کمک کردی:







این گلو خودت از گلدون برداشتی و گفتی گل من باشه...تو میز خودم.. جدیدا داری فارسی حرف میزنی... خیلی هم خوب.

























ادای فوت کردن











و کادوهات.... باباجونی-خونواده خالجون آزاده-خالجون ریحانه-خالجون آمنه-خاله فریده-دایی جون اعظم-بابا و مامان:





دست همگی عزیزامون درد نکنه...

تبلت دار شدی تا دست از سر گوشی من برداری.
امسال از خوراکی ها عکس ندارم... حواسم نبود...

گل نازم باز هم تولدت مبارک...امیدوارم سالیان سال زنده باشی و همیشه دلت شاد و لبت خندون عسلم...گلم. این 2 کلمه رو این روزها زیاد به کار می بری برای صدا کردن مامان....و من روی ابرها سیر می کنم با این شیرین زبونیات 

این جوجه رو هم تا باز کردیم بغل کردی و هی می گفتی جوجه م..جوجه م..همه رو خندونده بودی..

اینم 1 خواب راحت و در کردن خستگی بعد از رفتن مهمون ها:


دست بابایی گل درد نکنه..خیلی زحمت کشید برای تولدت...




تولد 3 سالگی 


